خورشاه بن قباد الحسينى
350
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ادرارات : جمع ادرار ، مستمرى ، عطيه ، انعام . ( لغت نامه ) اذاعت : آشكار كردن ، ( غياث اللغات ) اسا : اصلاح كردن ، اسا بين القوم : اصلاح كردن ميان قوم . ( لغت نامه ) اسباط : پسران پسر و پسران دختر ، جمع سبط : فرزندان فرزند . ( لغت نامه ) استيفا : در اصطلاح ديوانى عبارت از شغل و عمل مستوفى است و كار مستوفى رسيدگى به امور مالى و تنظيم دفترهاى مربوط به آن و دخل و خرج يك ولايت يا همهء مملكت بوده است . متصدّى شغل و استيفا را مستوفى و ديوان مربوط به آن ديوان استيفا ناميده مىشده است . ( اصطلاحات ديوان دورهء غزنوى ، ص 56 ) استيهال : شايسته و سزاوار . ( لغت نامه ) اسعاد : نيكبخت كردن ، يارى دادن ، مساعدت . ( فرهنگ معين ) اسعاف : برآوردن ، برآوردن حاجت . ( لغت نامه ) اسواق : جمع سوق ، بازارها . ( غياث اللغات ) اشتلم : تندى و غلبه و زور و تعدّى كردن بر كسى . ( برهان قاطع ) انشداد : سخت كردن ، سخت گرفتن . ( آنندراج ) اصقاع : نواحى و اطراف . ( لغت نامه ) اصلاب : جمع صلب ، آبا و اجداد . ( لغت نامه ) اعتصام : خود را از گناه محفوظ داشتن ، چنگ در زدن به چيزى . ( آنندراج ) اعتقال : بند كردن كسى . ( آنندراج ) اعتكاف : گوشهنشين شدن در مسجد و بازايستادن از چيزى . ( آنندراج ) اعنى : قصد مىكنم و مراد مىدارم . ( غياث اللغات ) اغصان : جمع غصن ، شاخهها ، ستاكها . ( فرهنگ معين ) افتقار : نيازمند ، احتياج . ( لغت نامه ) افتعال : بهتان و تهمت . ( غياث اللغات ) اقطاع : ملك يا زمينى كه از جانب خليفه يا سلطان به يكى از امرا به عنوان بهرهبردارى يا تمليك مالكيت ارضى واگذار شود . ( دايرة المعارف )